اس ام اس های عاشقانه 2
دوري زبرم اي گل ريحان چه نويسم.من مور ضعيفم به سليمان چه نويسم.ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد.بااين دل پردردبه ياران چه نويسم.
گل من خبرنداري دل گلدونت ميگيره
اگه توپژمرده باشي گلدونت برات ميميره
هزارتا رگ دارم وهزار تا رفيق اما تو شاهرگى و تک رفيق
آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ،
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد،
تعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت . . .
میل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم
میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم
نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم
در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم . . .
کلامت گرم و شیرین چون ترانه ، نگاهت دلفریب و شاعرانه
منم قایق به روی موج دریا ، تویی ساحل ، تویی لطف کرانه . . .
وقتي که من عاشق شدم .... شيطان به نامم سجده کرد ..... ادم زميني تر شد و عالم به ادم سجده کرد ............ ... من بودم و چشمان تو .... نه آتشي و نه گلي ..... چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي
سخت است هنگام وداع ؛ آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است ، پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد.
در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم.
دوست دارم هميشه از تو بنويسم بي انكه در جستجوي قافيه ها باشم بي انكه واژه ها را انتخاب كنم دوست دارم از تو بنويسم كه ميدانم هنوز دوستم داري و هر سپيده دم يك سبد مهرباني از تو دريافت ميكنم
بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی...
خط پیشانی هر جمع خط تنهائیست ،همه گلچین گل امروزند .در نگاه هر کس حسرت بی فردائی است .نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد نقشه ای شیطانی است .زیر لب زمزمه شادی مردم برخاست هر کجا مرد توانائی بر خاک نشست
عشق آلوچه نيست که بهش نمک بزنی، دختر همسايه نيست که بهش چشمک بزنی، غذا نيست که بهش ناخونک بزنی، رفيق نيست که بهش کلک بزنی. عشق مقدسه , بايد جلوش زانو بزنی
اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتراست آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم
لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست (محمد علي بهمني)
حواي من ، بر من مگير اين خودستايي را كه بي شك تنهاتر از من بر زمين و آسمانت نيست (محمد علي بهمني)
کوه های عظیم پر از چشمه اند و قلب های بزرگ پر از اشک
شمع مي سوزد و پروانه به دورش مغرور ، من که مي سوزم و پروانه ندارم چه کنم
آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد
یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را
یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد
ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان
نازنینم هر جا باشی قصه نویس تو منم ، همه نارفیقن و تنها رفیق تو منم ...
سلام